تبلیغات در اینترنتclose
داستان پندآموز:فکر نکنید دیگران احمقند!
زمان جاری : چهارشنبه 30 خرداد 1397 - 1:43 بعد از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم

OLOOMWEB.R98.IR/FORUM انجمن سایت تخصصی علوم (علوم وب)
تعداد بازدید 34
نویسنده پیام
sahra
آنلاین

کاربر انجمن
ارسال‌ها : 5
عضویت: 25 /4 /1396
داستان پندآموز:فکر نکنید دیگران احمقند!





با خود گفت اگر قیمت کاسه
را بپرسد رعیت ملتفت می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. پس رو به رعیت کرد و گفت:



داستان پندآموز:فکر نکنید دیگران احمقند!



عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید
کاسه‌‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه‌ای در آن آب می‌خورد.



با خود گفت اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت می‌شود
و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. پس رو به رعیت کرد و گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری؛
حاضری آن را به من بفروشی؟




رعیت گفت: چند می‌خری؟

- یک درهم.




رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت:
خیرش را ببینی.




عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه قیافه خونسردی به خود
گرفت و گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه‌ شود، بهتر است کاسه آب را هم
به من بفروشی.




رعیت گفت: قربان؛ من به این وسیله تا به حال پنج گربه
فروخته‌ام. آن کاسه، فروشی نیست!




یکشنبه 25 تیر 1396 - 12:59
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر

پاسخ ها


برای نمایش پاسخ جدید نیازی به رفرش صفحه نیست روی تازه سازی پاسخ ها کلیک کنید !



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :

OLOOMWEB.R98.IR مرجع تخصصی آموزش علوم متوسطه ی اول