تبلیغات در اینترنتclose
داستان جالب راننده اتوبوس
زمان جاری : چهارشنبه 30 خرداد 1397 - 1:45 بعد از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم

OLOOMWEB.R98.IR/FORUM انجمن سایت تخصصی علوم (علوم وب)
تعداد بازدید 161
نویسنده پیام
foroozan
آنلاین

کاربر انجمن
ارسال‌ها : 5
عضویت: 27 /4 /1396
داستان جالب راننده اتوبوس





مایکل، راننده اتوبوس
شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و در مسیر همیشگی شروع به کار کرد.
در چند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر
هم سوار می شدند. در ایستگاه بعدی، یک مرد با هیکل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری
عجیب سوار شد او در حالی که به مایکل زل زده بود گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» و
رفت و نشست.



مایکل که تقریباً ریز جثه بود و اساساً آدم ملایمی بود چیزی
نگفت اما راضی هم نبود.



روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد و مرد هیکلی سوار شد و
با گفتن همان جمله، رفت و روی صندلی نشست



و روز بعد و روز بعد…



این اتفاق که به کابوسی برای مایکل تبدیل شده بود خیلی او
را آزار می داد. بعد از مدتی مایکل دیگر نمی تواست این موضوع را تحمل کند و باید
با او برخورد می کرد. اما چطوری از پس آن هیکل بر می آمد؟



بنابراین در چند کلاس بدنسازی، کاراته و جودو و … ثبت نام
کرد. در پایان تابستان، مایکل به اندازه کافی آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم
را هم پیدا کرده بود.



بنابراین روز بعدی که مرد هیکلی سوار اتوبوس شد و گفت: «تام
هیکل پولی نمی ده!» مایکل ایستاد، به او زل زد و فریاد زد: «برای چی؟»




مرد هیکلی با چهره ای متعجب و ترسان گفت: «تام هیکل کارت
استفاده رایگان داره.»




سه شنبه 27 تیر 1396 - 12:45
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر

پاسخ ها


برای نمایش پاسخ جدید نیازی به رفرش صفحه نیست روی تازه سازی پاسخ ها کلیک کنید !



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :

OLOOMWEB.R98.IR مرجع تخصصی آموزش علوم متوسطه ی اول