تبلیغات در اینترنتclose
داستان زیبای چه كشكی، چه پشمی
زمان جاری : چهارشنبه 30 خرداد 1397 - 1:34 بعد از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم

OLOOMWEB.R98.IR/FORUM انجمن سایت تخصصی علوم (علوم وب)
تعداد بازدید 187
نویسنده پیام
fatima
آنلاین

کاربر انجمن
ارسال‌ها : 5
عضویت: 28 /4 /1396
داستان زیبای چه كشكی، چه پشمی





چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.



از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختی در
گرفت، خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را كه چوپان روی آن بود به این طرف و آن
طرف می برد
.



دید نزدیك است كه بیفتد و دست و پایش بشكند.



در حال مستاصل شد...



از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت:



ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.



قدری باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا
كرده و خود را محكم گرفت
.

گفت:



ای امام زاده خدا راضی نمی شود كه زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری
بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی
.



نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم...



قدری پایین تر آمد.



وقتی كه نزدیك تنه درخت رسید گفت:



ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می كنی؟آنهار ا خودم نگهداری می كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو می
دهم
.



وقتی كمی پایین تر آمد گفت:



بالاخره چوپان هم كه بی مزد نمی شود كشكش مال تو، پشمش مال من به
عنوان دستمزد
.



وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده
انداخت و گفت
:



چه كشكی چه پشمی؟ما از هول خودمان یك غلطی كردیمغلط زیادی كه جریمه ندارد.




چهارشنبه 28 تیر 1396 - 15:52
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر

پاسخ ها


برای نمایش پاسخ جدید نیازی به رفرش صفحه نیست روی تازه سازی پاسخ ها کلیک کنید !



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :

OLOOMWEB.R98.IR مرجع تخصصی آموزش علوم متوسطه ی اول